زين العابدين شيروانى

41

بستان السياحه ( فارسي )

رقعه را برئيس داد رئيس مظفر رقعه را كرفته مبلغ مزبور را بوى تسليم نمود و سيّدنا بعد از صعود بحصار الموت ترقّى عظيم نمود و به اندك زمانى تمام رودبار و قهستان را در حيطه تصرف درآورد و اكثر سكّان جبال خراسان و بدخشان و اهل قهستان به دايرهء بيعت سيّدنا درآمدند و بسيارى از مردم بنادر هند و سند و بلاد كابل و سيستان از اهتمام سيّدنا اسماعيلى شدند و مدّت سى و پنج سال من حيث الاستقلال به دولت و اقبال اوقات كذرانيد و تمامت عمر را بترويج شريعت غرّا و ملّت بيضا مصروف كردانيد و جمعى كثير از اكابر و اشراف مخالفين ملك و ملّت را بقتل رسانيد و چندين وزراء بزرك و علماى سترك منافقين دين و دولت را نابود و ناچيز ساخت و وجود دشمنان قوىدست را از فرقهء امراء و خلفاء و علماء و قضات و غيره از ساحت روزكار برانداخت كه تفصيل آنها موجب تطويل كلام خواهد بود سيّدنا در سنه پانصد و هشت بيمار كشت كيابزرك اميد را وليعهد كرده از جهان دركذشت در حين فوت وصيّت چنين فرمود كه وزارت اميد بزرك با بو على باشد و هر دو ايشان را وصيّت نمود كه از صوابديد حسن قصرانى بيرون نروند بعد از امثال اين وصايا در بيست و هشتم شهر ربيع الآخر سنه مذكوره وفات يافت و بعالم جاويدان شتافت بيت اكر صد سال مانى ور يكى روز * ببايد رفت ازين كاخ دل‌افروز و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين ذكر آلبتان از ديار ارمنيّه صغرى و طرف شمال مرغش و جنوب درنده هوايش به‌غايت فرخنده و آبش بسيار كوارنده در اواخر اقليم رابع واقع و جوانب اربعه‌اش واسع در زمين هموار اتّفاق افتاده و اسباب عيش فىالجمله در آنجا مهيّا و آماده است كويند قبل ازين شهرى بوده بمرور ايّام روى به خرابى نموده اكنون قرب دو هزار خانه در اوست و تخمين سى پارچه قريه مضافات اوست از شهر افسوس يك مرحله دور و باغاتش قليل و غلّاتش موفور است طرف جنوبش كوه قريب و مردمش غريب‌دوست و دل‌فريب ليكن عموما خالى از شرارت نباشند و غالب ايشان حنفىمذهب باشند و نصارى نيز دارند و در نواحى آن ديار طايفه اكراد بدنهاد و علىاللّهىاند و رود سيحان كه در اخبار آمده از نيم‌فرسخى ان جارى آبش در غايت عذوبت و منبع آن رود نيز همان‌جاست و از شمال ملك شام كذشته نخست مقدار بيست آسيا آب باشد و چون سه فرسخ بكذرد افزون شود بمرور انهار موفوره در وى ريزد و از جبال عظيم عبور كرده داخل بحر روم شود راقم كويد كه چند كاه در آن ديار بوده و با اكابر و اعاظم آنجا صحبت نموده است و ذكر احوال ايشان باعث طول كلام خواهد بود ذكر آچى جزيره‌ايست بزرك و آباد در راه چين افتاده و مشتمل است بر نواحى معموره و قراء مشهوره ادويه كبار در آنجا بسيار چنان‌كه از سيّاحان شنيده شده است كه مويز سياه با قاقلهء سفيد خوب هم‌ترازو است از اقليم دويّم و هوايش كرم و مذاهب مختلفه دارند و اكثر طريق تناسخى سپارند فقير آنجا را نديده ليكن كسانى كه بدان جزيره رسيده‌اند بسيار مشاهده كرديده است ذكر آشناكر او را آشناغر نيز نامند نام دو موضع يكى در بلاد هندوستان و در قرب پيشاور واقع قصبه‌ايست هوايش كرم و آبش وسط و مردمش افغان و ديكر اسم قريهء بزركست از بلوك كمره قرب سيصد خانه در اوست و چند مزرعهء مضافات اوست آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار زمينش خرّم و از اقليم چهارم آن قريه در بلندى اتفاق افتاده و اطرافش اندك كشاده است و از جوانب اربعه‌اش جبال قريب و مردمش مهمان‌دوست و دل‌فريب سكنه آن قريه اكثر طايفهء بختيارى و بعضى از بزركان آنجا در نهايت نكوكارى من‌جمله آقا محمّد ابن الحاج پرويز خان شخصى حميده كردار و پسنديده اطوار مخلص درويشان و معتقد ايشان به زيور فضائل انسانى آراسته و از جبن و بددلى پيراسته راقم چند روز مهمان آن بخت فيروز بود الحق از مراسم مروّت و فتوّت هيچ‌كونه مهمل و معطّل ننمود مصراع جزاه اللّه فى الدّارين خيرا ذكر آشتيان قريه‌ايست قصبه مانند و محلّى است خاطرپسند از توابع بلوك فراهان و در ميان كوهستان و درّه اتفاق افتاده و طرف جنوب آن به‌غايت كشاده است آبش كوارنده و هوايش فرخنده محتويست بقرب هزار باب خانه دلكشا و باغات بسيار فرح‌فزا و آب جارى در اكثر عماراتش روان و